السيد محمد حسين الطهراني
62
معاد شناسى (فارسى)
اين دو عالم است ؛ نه مادّه است كه داراى ثقل و سنگينى باشد ، و نه معناى صرف است كه خارج از صورت و تشكّل و لذّات و آلام صورى باشد . عالمى است فى حدّ نفسه بر پاى خودش قائم ، بين اين عالم و آن عالم ؛ آنجا عالم صورت است ، مادّه نيست ، ولى آثار مادّه هست ؛ لذّت هست ، عذاب و درد هست ، گريه هست ، خنده هست ، سردى و گرمى و كمّيّت و كيفيّت هست . و در اين صورت كه قوّهء خيالْ مجرّد و بسيط باشد ، وقتىكه انسان زنده است با بدن زنده موجود است ، ولى وقتىكه انسان مُرد و بدن رها شد اين قوّهء خيال نمىميرد ، بلكه در عالم خود و در واقعيّت و كينونت خود موجود است . اگر اين مطلب را پذيرفتيم ، كه مسأله حلّ شده است . فرض كنيد بدن از بين رفت ، بالاخره قوّهء خيال كه هست ، و اين لذّات و آلام كه محمول قوّهء خيال است تماماً موجود است . و بنابراين ، به مجرّد مردن ، انسان در عالم مثال هست و هميشه زندگى مىكند و مبتهج به صور ملائمهء با نفس و معذّب به صور متنكّره و كريهه و ناملائمهء با نفس خواهد بود . بارى خود ما دربارهء « معاد جسمانى » مطلبى دقيق روى مقدّماتى متين و استوار داريم كه إن شاء الله مىآيد . بو على سينا در اثبات معاد جسمانى از طريق برهان و دليل عقلى دچار اشكال شده است شيخ الرّئيس أبو على سينا قائل به عالم برزخ نيست و استدلال مىكند كه عالم برزخ مجرّد ، معنى ندارد ؛ دو عالم بيشتر نداريم : يكى